پنج‌شنبه 20 مرداد 1401

جنود عقل و جهل

عقل و جهل دو سوی سعادت و شقاوت هستند، یکی به حق و دیگری به ناحق دعوت می کند؛ یکی صراط مستقیم است و دیگری صراط الجحیم. پس باید آن ها را خوب بشناسیم و درون خودمان دائماً رصد و مراقبه کنیم، جهل را دور و عقل را نزدیک کنیم.

امام صادق (ع) این دو لشکر را به زیبایی تبیین نموده اند:

 

سماعه گوید خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد. حضرت فرمود: عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید، سماعه گوید من عرض کردم قربانت گردم غیر از آنچه شما بما فهمانیده‏اید نمی‌دانیم.

 

حضرت فرمود خداى عز و جل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است پس بدو فرمود پس رو، او پس رفت، سپس فرمود پیش آى، پیش آمد. خداى تبارک و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم. سپس جهل را تاریک و از دریاى شور و تلخ آفرید. به او فرمود پس رو، پس رفت، فرمود پیش بیا، پیش نیامد. فرمود: گردن‏کشى کردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت؛ سپس براى عقل هفتاد و پنج لشکر قرار داد.

 

چون جهل مکرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل دید دشمنى او را در دل گرفت و عرض کرد پروردگارا این هم مخلوقى است مانند من. او را آفریدى و گرامیش داشتى و تقویتش نمودى. من ضد او هستم و بر او توانائى ندارم. آنچه از لشکر به او دادى بمن هم عطا کن. فرمود بلى میدهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى کردى ترا و لشکر ترا از رحمت خود بیرون میکنم. عرض کرد خشنود شدم. پس هفتاد و پنج لشکر باو عطا کرد؛ و هفتاد و پنج لشکرى که به عقل عنایت کرد. (جنود عقل و جهل) بدین قرار است:

 

  1. نيكى و آن وزير عقل است و ضد او را بدى قرارداد، كه آن وزير جهل است؛
  2. و ايمان و ضد آن كفر؛
  3. و تصديق حق و ضد آن انكار حق؛
  4. و اميدوارى و ضد آن نوميدى؛
  5. و دادگرى و ضد آن ستم؛
  6. و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛
  7. و سپاسگزارى و ضد آن ناسپاسى؛
  8. و چشم داشت رحمت خدا و ضد آن يأس از رحمتش؛
  9. و توكل و اعتماد بخدا و ضد آن حرص و آز؛
  10. و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛

 

  1. و مهربانى و ضد آن كينه‏ توزى؛
  2. و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛
  3. و شعور و ضد آن حماقت؛
  4. و پاكدامنى و ضد آن بى‏ باكى و رسوائى؛
  5. و پارسائى و ضد آن دنياپرستى؛
  6. و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛
  7. و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛
  8. و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛
  9. و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛
  10. و خردمندى و ضد آن بي خردى؛

 

  1. و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛
  2. و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛
  3. و تسليم حق شدن و ضد آن ترديد كردن؛
  4. و شكيبائى و ضد آن بي تابى؛
  5. و چشم‏ پوشى و ضد آن انتقام ‏جوئى؛
  6. و بى‏ نيازى و ضد آن نيازمندى؛
  7. و بياد داشتن و ضد آن بى‏ خبر بودن؛
  8. و در خاطر نگه‏داشتن و ضد آن فراموشى؛
  9. و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره ‏گيرى؛
  10. و قناعت و ضد آن حرص و آز؛

 

  1. و تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى؛
  2. و دوستى و ضد آن دشمنى؛
  3. و پيمان دارى و ضد آن پيمان ‏شكنى؛
  4. و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى؛
  5. و سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛
  6. و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛
  7. و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛
  8. و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛
  9. و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛
  10. و امانت و ضد آن خيانت؛

 

  1. و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛
  2. و چالاكى و ضد آن سستى؛
  3. و زيركى و ضد آن كودنى؛
  4. و شناسائى و ضد آن ناشناسائى؛
  5. و مدارا و رازدارى و ضد آن راز فاش كردن؛
  6. و يك روئى و ضد آن دغلى؛
  7. و پرده ‏پوشى و ضد آن فاش كردن؛
  8. و نمازگزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛
  9. و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛
  10. و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛

 

  1. و حج گزاردن و ضد آن پيمان حج شكستن
  2. و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چينى؛
  3. و نيكى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛
  4. و با حقيقت بودن و ضد آن رياكارى؛
  5. و نيكى و شايستگى و ضد آن زشتى و ناشايستگى؛
  6. و خودپوشى و ضد آن خود آرائى؛
  7. و تقيه و ضد آن بى‏ پروائى؛
  8. و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛
  9. و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنادادن؛
  10. و پاكيزگى و ضد آن پليدى؛

 

  1. و حيا و آزرم و ضد آن بى‏ حيائى؛
  2. و ميانه روى و ضد آن تجاوز از حد؛
  3. و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛
  4. و آسان‏ گيرى و ضد آن سخت ‏گيرى؛
  5. و بركت داشتن و ضد آن بى ‏بركتى؛
  6. و تندرستى و ضد آن گرفتارى؛
  7. و اعتدال و ضد آن افزون و طلبى؛
  8. و موافقت با حق و ضد آن پيروى از هوس؛
  9. و سنگينى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛
  10. و سعادت و ضد آن شقاوت؛

 

  1. و توبه و ضد آن اصرار بر گناه؛
  2. و طلب آمرزش و ضد آن بيهوده طمع بستن؛
  3. و دقت و مراقبت و ضد آن سهل انگارى؛
  4. و دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛
  5. و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛
  6. و خوشدلى و ضد آن اندوهگينى؛
  7. و مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن؛
  8. و سخاوت و ضد آن بخيل بودن.

 

پس تمام اين صفات (هفتاد و پنجگانه) كه لشكريان عقلند جز در پيغمبر و جانشين او و مؤمنى كه خدا دلش را بايمان آزموده جمع نشود اما دوستان ديگر ما برخى از اينها را دارند تا متدرجا همه را دريابند و از لشكريان جهل پاك شوند آنگاه با پيغمبران و اوصياءشان در مقام اعلى همراه شوند و اين سعادت جز با شناختن عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش بدست نيايد خدا ما و شما را بفرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.

 

[در متن جنود عقل و جهل را 75 ذكر كرده و در توضيح 78 و ظاهرا بعضى بعبارت ديگر تكرار شده‏].[1]

 

[1] اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 24

همچنین ببینید

زندگی

بدون شرح    

2 نظر

  1. معنی و مترادف کلمات عربی و خارجی جلوی آن ها نوشته شود.
    در خط سوم باید یک “را” افزون گردد.
    چند جا غلط املایی وجود دارد.
    یک سوال) منظور از لشکر چیست؟ ۷۵ لشکر چی هستن؟ یعنی ۷۵ خصلت و ویژگی و رفتار یا ۷۵ تا لشکر مثلا ۱۰۰۰۰ نفری؟
    سپاس گزارم

    • سلام
      ممنون از دقت نظرت
      1- اشکال نگارشی را حل کردم
      2- منظور از 75 لشکر به نظرم 75 خصلت رفتاری و اخلاقی در هر یک از ماست که مشابه اعضا و ارکان یک لشکر به هم کمک می کنند و در مقابل لشکریان جهل قد علم می کنند